آمدشدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمدشدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مراوده . آمدن و رفتن : همه روزش آمدشدن پیش اوست که هستند با یکدگر سخت دوست . فردوسی . به آمدشدن راه کوته کنید روان را سوی روشنی ره کنید. فردوسی . به نزدیک زال آوریدش بشب بر آمدشدن هیچ نگشاد لب . فردوسی .