آمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمد. [ م ِ ] (ع ص ) پر از خیر یا شرّ. بسیارخیر یا بسیارشر. ◄ کشتی پر از بار. (منتهی الارب ). ◄ کشتی تهی . (مهذب الاسماء).
آمد. [م ِ ] (اِخ ) نام شهری قدیم و مستحکم در شمال بین النّهرین، و آن با سنگهای سیاه بنا شده و شط دجله آن را چون هلالی احاطه کرده است و در قرب آن چشمه هایی است که شهر را آب دهد. و امروز به دیاربکر معروف است .
آمد. [ م َ ] (مص مرخم، اِمص ) اسم مصدر یا مصدر مرخّم آمدن . ایاب . مَجی ٔ. ♦ آمد و رفت ؛ رفت و آمد. ایاب و ذهاب . ♦ بدآمد ؛ ضجرت . کراهت . ۩ شقاوت . نحوست . ♦ بِه ْآمد ؛ نیک آمد. خیر. سعادت : نیک آمد و به آمد خلق خدا ازوست آن بِه ْ بود که قوّت و قدرت بود ورا. سوزنی . ♦ بیرون آمد ؛ خروج : و میهم چون خبر بیرون آمد امیر با جعفر بشنید... (تاریخ سیستان ). ♦ خلاف آمد ؛ خلاف کرد. مخالفت . تخالف : هرچه خلاف آمدِ عادت بود قافله سالارِ سعادت بود. نظامی . از خلاف آمدِ عادت بطلب کام، که من کسب جمعیّت از آن زلف پریشان کردم . حافظ. ♦ خوش آمد ؛ اقبال . مقابل ادبار. سعادت . ۩ تملّق . تَبَصْبُص . مَزیدگوئی . ♦ درآمد ؛ مدخل . مقدّمه (در ساز و آواز). ♦ رفت و آمد ؛ آمد و رفت . ذهاب و ایاب . ذهاب و مَجی ٔ. مقابل رفت و شد. ♦ سرآمد ؛ انقضاء. ♦ نیامد ؛ نحوست . فال بد. ◄ بازدید، مقابل دید. ♦ رفت و آمد ؛ دید و بازدید. ◄ بازگشت . مراجعت . ایاب . ◄ (ن مف مرخم / نف مرخم ) مخفف آمده، در ترکیب با کلمه ٔ دیگر. ♦ پیش آمد ؛ مخفف ِ پیش آمده . حادثه . واقعه . وقعه . عارضه . رویداد. ♦ درآمد ؛ مخفف ِ درآمده . دخل . حاصل . نتیجه . ♦ سرآمد ؛مخفف ِ سرآمده . برتر. مقدم . افضل . پیشوا. ♦ کارآمد ؛ مخفف ِ کارآمده . کاردان . فعال . ♦ نوآمد ؛ مخفف ِ نوآمده . نوزاد. نورسیده : فریدون چو روشن جهان را بدید بچهر نوآمد [ منوچهر ] یکی بنگرید. فردوسی .