آمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمودن . [ دَ] (مص ) آمیختن . درهم کردن . آمیخته شدن : فسونی چند با خواهش برآمود فسون کردن ببابل کی کند سود؟ نظامی . ◄ ترصیع. درنشاندن، چنانکه گوهری را : در آمودن آن همایون بنا نماند ایچ باقی بگنجینه ها. دقیقی . ◄ بسلک درآوردن . منسلک کردن . نخ کردن . بتار و به نخ کشیدن گوهرها و مهره ها و مانند آن . گوهرکش کردن : برآموده چون نرگس و مشک بید بموی سیه مهره های سپید. نظامی . برآموده گوهر بمشکین کمند فروهشته بر گوهرآگین پرند. نظامی . سرآغوشی برآموده بگوهر برسم چینیان افکنده بر سر. نظامی . دو خرگه داشتی خسرومهیا برآموده بگوهر چون ثریا. نظامی . چون حرز تواَم حمایل آمود... نظامی . ◄ آراسته شدن . (برهان ). ◄ آراستن . زینت کردن با : گفت مشاطه راکه خلد آرای یعنی آن لعبت چگل آمای . عمعق . گذارنده صراف گوهرفروش سخن را بگوهر برآموده گوش . نظامی . ♦ برآموده شدن ؛ آراسته و ساخته شدن : دگرباره در جنبش آمد نشاط برآموده شد خسروانی بساط. امیرخسرو. ◄ مهیا، معد، آماده کردن . آراستن کاری را : گرانمایه سپاهی داشت فرمود به استقبال شهزاده برآمود. فخرالدین ابوالمعالی . ◄ پر کردن . مملو ساختن . (برهان ). وفرهنگها بیت ذیل را شاهد این معنی آورده اند : گزارنده صراف گوهرفروش سخن را بگوهر برآموده گوش . نظامی . و این غلط است، چه کلمه در این جاآراسته و مزین است . اسم مصدر و مصدر دوم آن آزمایش است : آمودم، آمای .