آمیختگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ یا تَ) (حامص.)<BR>۱- امتزاج، اختلاط.<BR>۲- الفت، معاشرت، خلطه، آمیزش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ یا تَ) (حامص.) ۱- امتزاج، اختلاط. ۲- الفت، معاشرت، خلطه، آمیزش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمیختگی . [ ت َ / ت ِ ] (حامص ) امتزاج . اختلاط. شوب . ◄ الفت . معاشرت . خلطه و آمیزش : چون ... آمیختگی آمد... بازار مضرِّبان و مفسدان کاسد گردد. (تاریخ بیهقی ). ♦ آمیختگی دادن ؛ تألیف . ♦ آمیختگی کار ؛ ارتباک . ♦ آمیختگی گرفتن با چیزی ؛ الفت . ♦ آمیختگی و آشفتگی کار ؛ بوخ . ♦ آمیختگیها ؛ شوائب .
مترادف و متضاد واژهدان
آلایش، شایبه اختلاط، امتزاج آمیزش، خلط، معاشرت
فرهنگ طیفی واژهدان
مخلوط بودن، آمیزش، تخلیط، درمیان همدیگر بودن، میان بافت متقاطع ادغام، امتزاج، ملغمهسازی، تلفیق، یکپارچگی، اتحاد، ترکیب گداختگی، فوزیون، آلیاژسازی تقلیب آلایش، آلودگی، سرایت، عفونت نفوذ، تراوش، نشر، تداخل، اشباع، دخول آمیزش بیننژادی، دورگه، پیوند، اختلاط، جماع مجموعیت، درهمآمیختگی حل در محلول، انحلال، محلول درست کردن بوته آزمایش آشپزی، تولید آلیاژ، آسفالتپزی