واژه جو

آنجاق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آنجاق . (اِ مرکب ) (از ترکی جغتائی ) آن وقت : در جافجانان ختا کافر نمیکرد این جفا این بس که در عهد تو ما یاد آوریم آنجاق را. خواجو (از شعوری ).

معنی آنجاق | واژه جو