آویز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
۱ - (ص فا.) در ترکیب با برخی کلمات معنی آویزنده میدهد: دست آویز، دل آویز.<BR>۲- (اِ.) جنگ، نبرد.<BR>۳- جواهری که بر حلقة گوشواره بیاویزند.<BR>۴- بلور و مانند آن که برای زینت به چلچراغ بیآویزند.<BR>۵- منگوله، شرابه.<BR>۶- گیاهی زینتی با گلهای قرمز.<br>
فرهنگ فارسی معین
۱ - (ص فا.) در ترکیب با برخی کلمات معنی آویزنده میدهد: دست آویز، دل آویز. ۲- (اِ.) جنگ، نبرد. ۳- جواهری که بر حلقه گوشواره بیاویزند. ۴- بلور و مانند آن که برای زینت به چلچراغ بیآویزند. ۵- منگوله، شرابه. ۶- گیاهی زینتی با گلهای قرمز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آویز. (نف مرخم )در کلمات مرکّبه چون دست آویز، به معنی وسیله و بهانه، و دل آویز، و گلاویز مخفف آویزنده است : بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم . سعدی .
آویز. (اِ) نام قسمی گل با ساقی باریک بطول نیم گز و کمتر و برگی سخت سبز وشبیه ببرگ نعناع و گلی چون گل انار. ◄ منشور و جز آن از بلور و مانند آن که بر جارها و لاله ها و چلچراغها آویخته است زینت را. ◄ آنچه از احجار کریمه چون الماس و زمرد و مانند آن که بر حلقه ٔ گوشواره آویزند. ◄ جنگ . پیکار. مبارزت . نبرد. درآویختن با خصم . زد و خورد : بیفشرد ران رخش را تیز کرد برآشفت و آهنگ آویز کرد. فردوسی . برانگیخت از جای شبدیز را تن و جان بیاراست آویز را. فردوسی . چهل روز با لشکر آویز بود گهی رزم و گه روی پرهیز بود. فردوسی . غمین گشت و آهنگ آویزکرد از آن پس که از جنگ پرهیز کرد. فردوسی . با شیر و پلنگ هرکه آویز کند آن بِه ْ که ز تیر فقر پرهیز کند. ؟ (از تاریخ بیهقی ). دگر ره شد آهنگ آویز کرد برآورد گرد اسب را تیز کرد. اسدی . چرخ رابا حاسدت آویز باد بخت را با دشمنت پیکار باد. مسعودسعد. ♦ گریز و آویز ؛ آویز و گریز. جنگ و گریز : اشکانیان در گریز و آویز بس استاد بودند. و رجوع به «آویز و گریز» شود. ◄ منگوله . شرّابه . پَش . فَش .
مترادف و متضاد واژهدان
آونگ، گوشوار آویخته، آویزان، معلق آرزم، پیکار، جنگ، رزم، نبرد
فرهنگ طیفی واژهدان
جسم معلق، آویزه، تاب، آونگ، زیور آویخته، گوشواره، جواهرات، منگوله، تزیینات لباس، تگ، دم، پرده، دامن، خوشه، علقه، کراوات، گیره طره گیسو، مو
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه