آویزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آویزان . (نف، ق ) در حال آویختگی . ◄ آویخته . معلق . آونگ . آون . دروا. آونگان . دلنگان . ♦ آویزان کردن ؛ آویختن . تعلیق . ◄ جنگ و گریز کنان . گریز و آویز کنان : غوریان دررمیدند و هزیمت شدند وآویزان میرفتند تا ده . (تاریخ بیهقی ). ◄ مشغول . دست بکار. آغازان . ◄ دست بیقه : باد سحری سپیده دم خیزانست با میغ سیه بجنگ آویزانست . منوچهری .