آویزش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آویزش . [ زِ ] (اِمص ) جنگ : بدانست کو را ز شاه بلند ز رزم و ز آویزش آید گزند. فردوسی . سخن گفتن اکنون نیاید بکار گه جنگ و آویزش و کارزار. فردوسی . بر این گونه تا خورز گنبد بگشت وز اندازه آویزش اندرگذشت . فردوسی . بدان گیتی ارچندشان برگ نیست همان به که آویزش و مرگ نیست . فردوسی . دو پایش فروشد بیک چاه سار نبد جای آویزش و کارزار. فردوسی . چو خورشید بر چرخ گردان بگشت از اندازه آویزش اندرگذشت . فردوسی . هر دو لشکر بجنگ مشغول شدند و آویزشی بود که خوارزمشاه گفت در مدت عمر چنین یاد ندارد. (تاریخ بیهقی ). ◄ علقه . علاقه . تعلق . پیوستگی . بستگی : قدم را با حدوث آویزشی نیست و گر آویزش است آمیزشی نیست . عطار. ◄ در بیت ذیل محتمل است کلمه آویختن، بر دار کردن، یا مؤاخذه و بازپرس کردن یا سزا دادن باشد : ز کارآگهان موبدی نیک خواه چنان بد که برداشت روزی بشاه [ انوشیروان ] که گاهی گنه بگذرانی همی به بد، نام آنکس نخوانی همی هم آن را دگرباره آویزش است گنهکاراگرچند با پوزش است ... فردوسی .