آگشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آگشته . [ گ َ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) ترکرده . آلوده . آمیخته .(برهان ). آگسته . و رجوع به آگَسته شود : دلش خود ز تخت و کله گشته بود به تیمار اغریرث آگشته بود. فردوسی .
آگشته . [ گ ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) محکم بسته . (برهان ). آگِسته : خود مکن قصه دراز آخر نباشد کم زیان چون طمع آگشته است از جبه و دستار تو. کمال اسماعیل . لیکن این بیت کمال اسماعیل ظاهراً در دعوی فرهنگ نویسان نیست .