آگفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آگفت . [ گ َ / گ ِ / گ ُ ] (اِ) آسیب . صدمه . آزار. آفت . رنج . بلا. عاهت . مصیبت . فتنه . فساد : چون صبح برافکند ردای زربفت بنشست بصد حیله و برخاست بتفت گفتم که مرو جز این نگفتم که برفت دیدم که دمید صبح و آمد آگفت (کذا). ابوالفرج رونی . دین ورز ای روی تو آگفت دین می خور و شادی کن و خرم نشین . مسعودسعد. شاها ادبی کن فلک بدخو را کآگفت رسانید رخ نیکو را گر گوی غلط رفت بچوگانش زن ور اسب خطا کرد بمن بخش او را. معزّی (دیوان ص ٧٩٩). برگرفت از ره بهشت آگفت در پیغمبری ببست و برفت . مختاری . باز گفت این سخن سه بارو برفت بنگر او را که چون گرفت آگفت . سنائی . بنالم از غم این روزگار و این آگفت که هر چه بد سبب شادی و نشاط برفت سپید شد سر اقبال و سال روی بتافت زمانه حال بشولیده کرد و بخت بخفت . سید ابوطالب (از تاریخ بیهق ). و آن را آکفت با کاف تازی و نیز بکسر گاف ضبط کرده اند. در شعر منقول از تاریخ بیهق گاف مضموم و در رباعی رونی و بیت سنائی و مختاری ظاهراً مفتوح آمده است . ♦ آگفت دیده ؛ مئوف . آفت رسیده .