آگنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آگنج . [ گ َ ] (اِ) امعاء سطبر گوسفند و مانند آن بگوشت آکنده : عصیب و گرده برون کن تو زود و برهم کوب جگر بیازن و آگنج را بسامان کن وز این همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون و فوکان کن . کسائی . چرغند، رونج، ارونج، مالکانه، شاه لوت، زونج، جگرآکند، عصیب، سختو، سغدو، چرب روده، مبار، جهودانه، غازی، لکانه، ولوالی، زناج، اکامه، گاشاک، کدک مترادفات یا انواع آن است . ◄ (ن مف مرخم ) آگند. در کلمات مرکبه، انباشته و پرکرده، چون جگرآگنج به معنی جگرآکند : چون لنگ خر مرده آن جعد پرآفت (کذا) چون روده ٔ ناشسته با روی گه آگنج . سیف اسفرنگ .