إنتظار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) توقع داشتن، چشم به راه بودن.<BR>۲- (اِمص.) نگرانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) توقع داشتن، چشم به راه بودن. ۲- (اِمص.) نگرانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتظار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چشم داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ترقب و توقع. (از اقرب الموارد). چیزی را چشم داشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ارتقاب . توقع. تربص . ترقب . (از یادداشت مؤلف ). ◄ درنگ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکث . لبث . (از یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) نگرانی و چشم داشتگی و برمر و برمور و پرمر و پیوس و امیدواری . (ناظم الاطباء). چشم داشت . چشم داشتگی . نگرانی . (از فرهنگ فارسی معین ). ترقب . ترصد. تربص . پرموز. پرموزه . پرمون . چشم براهی . چشم درراهی . الچخت . (از یادداشت مؤلف ) : این مراد عاجلش حاصل کند بی اجتهاد وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار. منوچهری . من که بوالفضلم و قومی بیرون طارم بدکانها بودیم نشسته در انتظار حسنک . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٨٠). بخورد صبر مرا انتظار وعده ٔ وصل که صبر دل شده پنبه ست و انتظار آتش . ادیب صابر. آزرده ٔ بار انتظارم مشناس چو انتظار باری . عمادی شهریاری . در مصر انتظار چو یوسف بمانده ام بسیار جهد کردم و کنعان نیافتم . خاقانی . دادم بباد عمری در انتظار روزی این داغ ناامیدی بر انتظار من چه ؟ خاقانی . بر بوی همدمی که بیابم یگانه رنگ عمرم در آرزو شد و در انتظار هم . خاقانی . بانتظار اشارات تو که هان فردا دلم نماند بجای و چه جای گفتار است ؟ خاقانی . فرق است میان آنکه یارش در بر با آنکه دوچشم انتظارش بر در. سعدی (گلستان ). سرم از خدای خواهم که بپایش اندر افتد که در آب مرده بهتر که در انتظار آبی . سعدی . خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست ؟ حافظ (دیوان چ قزوینی - غنی ص ٤٥). چه خوش باشد که بعد ازانتظاری بامّیدی رسد امّیدواری . جامی ؟ آنانکه دست جود و سخاوت گشاده اند بی انتظار آنچه بگفتند داده اند زین بیش انتظار مفرمای بنده را بر مرگ انتظار برابر نهاده اند. ؟ ♦ اطاق انتظار ؛ اطاقی که ارباب رجوع را در آن جای دهند تا بنوبت هر یک را جدا پذیرند. ♦ انتظار خدمت ؛ کارمند وزارتخانه یا اداره ای را بعللی موقتاً از کار برکنار کردن . (از فرهنگ فارسی معین ). ♦ امثال : اگرچه آفت عمر انتظار است چو سر با وصل دارد سهل کار است . ؟ (از امثال و حکم مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
آرزو، امید، توقع، چشمداشت شکیب، شکیبایی، صبر نگرش
فرهنگ طیفی واژهدان
چشمداشت، توقع، امیدواری، دلگرمی، اطمینان توجه نیت، قصد خوشبینی، سرحالی شوق، اشتیاق، آرزومندی، میل، آرزو، امید معطلی، تعلیق، بلاتکلیفی، بیتکلیفی، تردید، ترس، نگرانی، نومیدی احتمال، تخمین، پیش بینی، امکان جبر، معمول، عرف نامرادی
واژگان فارسی سره واژهدان
چشم داشتن، چشمداشت، چشم داشت، چشم براهبودن، امید
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی
واژگان قرآن
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ سُنَّةَ «انتظار» از مادّه «نَظَر» معمولاً به حالت کسى گفته مى شود که از وضع موجود ناراحت است و براى ایجاد وضع بهترى تلاش مى کند. فى المثل بیمارى که انتظار بهبودى مى کشد، یا پدرى که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى کوشند. همچنین تاجرى که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادى مى باشد این دو حالت را دارد «بیگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر». بنابراین، مسأله انتظار حکومت حق و عدالت «مهدى»(علیه السلام) و قیام مصلح جهانى در واقع مُرکّب از دو عنصر است، عنصر «نفى» و عنصر «اثبات». عنصر نفى همان بیگانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است. اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد. این دو رشته اعمال عبارتند از: ترک هر گونه همکارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگیرى با آنها; از یک سو و خودسازى و خودیارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانى و مردمى; از سوى دیگر. اگر خوب دقت کنیم مى بینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرک و آگاهى و بیدارى است. با توجّه به مفهوم اصلى «انتظار»، معناى روایات متعددى که درباره پاداش و نتیجه کار منتظران رسیده به خوبى درک مى شود. اکنون مى فهمیم که چرا منتظران واقعى گاهى همانند کسانى شمرده شده اند که در خیمه حضرت مهدى(علیه السلام) یا زیر پرچم او هستند، یا کسى که در راه خدا شمشیر مى زند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است. آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق وعدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟ یعنى، همان طور که میزان فداکارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است; انتظار، خودسازى و آمادگى نیز درجات کاملاً متفاوتى دارد که هر کدام از اینها با یکى از آنها از نظر مقدمات و نتیجه شباهت دارد. هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى، کسى که در خیمه رهبر چنان حکومتى قرار گرفته یعنى در مرکز ستاد فرماندهى یک حکومت جهانى است، نمى تواند یک فرد غافل،بى خبر و بى تفاوت بوده باشد. آنجا جاى هر کس نیست; جاى افرادى است که به حق، شایستگى چنان موقعیت و اهمیتى را دارند. همچنین کسى که سلاح در دست دارد، در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش مى جنگد، آمادگى فراوان روحى و فکرى و رزمى باید داشته باشد، «نظر» و «انتظار» چنان که «راغب» در «مفردات»مى گوید،گاه به یک معنا مى آید.(12)