إنزال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- فرو فرستادن، فرودآوردن.<BR>۲- خارج شدن منی.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فرو فرستادن، فرودآوردن. ۲- خارج شدن منی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انزال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نُزل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزهایی که پیش مهمان فرود آینده نهند : پوشیده بخطها و نامه ها و طرائف گرگان و دهستان جز از آنچه در جمله ٔ انزال امیرمحمود فرستاده بود. (تاریخ بیهقی چ فیاض - غنی ص ١٣٥). به ابواب تشریفات و انواع انزال و... او را و اتباع او را مراعات تمام فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٠٤). خوش کند آن دل که اصلح بالهم رد من بعدالتوی انزالهم . مولوی (مثنوی ). و رجوع به نزل شود.
انزال . [ اِ ] (ع مص ) فروفرستادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (مؤید الفضلاء). نازل کردن . (از اقرب الموارد). یقال : انزله انزالاً و منزلاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ فرود آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). بزیر آوردن . (یادداشت مؤلف ) : دیگر باره ایلچیان روان کرد و به الزام انزال او فرمان رسانید. (جهانگشای جوینی ). ◄ آب از مرد جدا شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). آب منی از مرد جدا شدن . (مؤید الفضلاء). بیرون کردن آب شرم . فرو ریختن آب . ربوخه . (یادداشت مؤلف ). ♦ انزال دادن ؛ انزال کردن : بوصف غنچه اش راندم قلم بیش قلم انزال داد ورفت از خویش . زلالی (در تعریف پیر زال، از آنندراج ). زانگیز قلم در حسن تمثال بمثل خویش داده صورت انزال . زلالی (در تعریف خلوت، از آنندراج ). ♦ انزال زدن ؛ انزال دادن . انزال کردن : منم آن رند دانشور که هرگه کیر ادراکم زند انزال یعنی عقل سازد جان بقربانش . زلالی (از آنندراج ). ♦ انزال شدن ؛ بجستن آب از مرد. ربوخه شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ فرود آمدن . (یادداشت مؤلف ). ♦ انزال کردن ؛ فرود آوردن آب منی . ریختن آب شرم . ◄ (اِ) نزد فارسیان به معنی مطلق آب خواه از مرد باشد خواه از زن مستعمل است . (از آنندراج ).
واژگان قرآن
وَ لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ «انزال» (فرو فرستادن) از مادّه «نُزول» معناى عامى دارد که هم شامل نزول تدریجى مى گردد، و هم نزول دفعى. بعضى نیز معتقدند «انزال» فقط نزول دفعى است.(16)