ابداع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابداع . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ بِدع .
ابداع . [اِ ] (ع مص ) چیز نو آوردن . نو آوردن . نو نهادن . نو پدید آوردن . ایجاد. اختراع . خلقت . خلق . آفریدن . آفرینش . نوباوه پیدا کردن . نو بیرون آوردن نه بر مثالی . ابتداع . پیدا کردن چیزی که مسبوق بمادت و مدت نبود، مقابل تکوین که مسبوق بمادت و احداث که مسبوق بمدت است . (تعریفات جرجانی ). ایجاد چیزی از نه چیز یعنی لاشی ٔ، مقابل خلق که ایجاد چیزیست از چیزی : چون نشناسی که از نخست بابداع فعل نخستین ز کاف رفت سوی نون . ناصرخسرو. مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری بجز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی . ناصرخسرو. و بدایع ابداع را در عالم کون و فساد پیدا کرد. (کلیله و دمنه ). بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع . حافظ. گفتم که امر ایزد ابداع مبدع است گفتا بزرگ اوست خرد عاجز از هجر [ کذا ]. ؟ ◄ شعر نو گفتن . بطرز نوین شعر سرودن . ◄ کند شدن مَرکب در رفتار. مانده شدن شتردر سواری . درماندن . کلال .