ابراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابراد. [ اِ ] (ع مص ) آب سرد دادن . آب خنک و شربت خنک دادن . ◄ بخنکی هوا کاری کردن . در خنکی کاری ساختن . ◄ در شبانگاه درآمدن . ◄ برید فرستادن . بشتاب رسول فرستادن . برید ساختن . ◄ از حد گذشتن در سختی . ◄ ضعیف و سست گردانیدن .
ابراد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ بُرد. جامه های مُخطط. ◄ (اِخ ) نام کوههائی به بلاد ابوبکربن کلاب میان ظبیه و حوب .