ابلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابلوک . [ اَ ] (ص ) مردم منافق و دورنگ و فضول . (برهان ) : بود از آن جوق قلندر ابلهی مرد ابلوکی رغیبی بی رهی . شاه داعی شیرازی . رجوع به ابلک شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابلوک . [ اَ ] (ص ) مردم منافق و دورنگ و فضول . (برهان ) : بود از آن جوق قلندر ابلهی مرد ابلوکی رغیبی بی رهی . شاه داعی شیرازی . رجوع به ابلک شود.