ابلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابلک . [ اَ ل َ ] (ص، اِ) بگفته ٔ لغت نامه نویسان فارسی، اصل کلمه ٔ ابلق عرب و بهمان معنی است و شاهد ذیل را نیز از سیف اسفرنگ می آورند : تا سوی او نکشد دولت تو بیش کمان خصم شاد است بدلجوئی تیر ناوک گر بداند که بدور تو دورنگی عیب است صبح صادق نکند ادهم شب را ابلک . ابلوک را نیز مرادف آن شمرده اند. واﷲ اعلم .