ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۱۶۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو بر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو ریخت دو چشمت از دلم خون عذار عذر خواست ای همه عذر تو نکو عذر یکی گناه دو جان ز لبت دو بوسه خواست گفت بساز بر یکی ای دهنت زما به تنگ خواه یکی و خواه دو ملک دلم خراب کرد سوز درون و آب چشم چون نشود خراب ملک، ملک یکی و شاه دو گه به پنای آن دو زلف گاه بسایه قدت ابن حسام را نگر سایه یکی پناه دو