ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۱۷۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی نکردهام من مسکین به عمر خود عملی عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من نرفتهام قدمی بر بساط بیزللی نشستهام به همه عمر بر خلاف هوی سواد خال خجالت ز چهره املی به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد عنان به دست هوی دادهای چو من کسلی نظر چگونه فتد بر تجلیات جلال چو در مباصره باشد بهر طرف سبلی عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی عنایت ار نبود دستگیر ابن حسام چگونه راه رود پای بسته در وحلی