واژه جو

ابن زنبل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن زنبل . [ اِ ن ُ زُم ْ ب ُ ] (اِخ ) احمدبن ابی الحسن علی بن احمد نورالدین محلی شافعی، معروف به ابن زنبل . از موظفین نظارت عسکر مصر تا سال ٩٢٠ هَ .ق . منجم و مدعی علم رمل بوده و کتبی نیز در تاریخ و جغرافیا کرده، از آنجمله : کتاب فتح مصر. کتاب سیرة السلطان سلیم . کتاب تحفةالملوک . وفات او به سال ٩٦٠ است .

معنی ابن زنبل | واژه جو