ابوالحر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوالحر. [ اَ بُل ْ ح ُرر ] (اِخ ) بوالحرّ. در قطعه ٔ ذیل از لبیبی نام این شاعر آمده است : قیاس ... نْش چگونه کنم بیا و بگوی ایا گذشته به شعر از بیانی و بوالحر اگر ندانی بندیش تا چگونه بود که سبزه خورده بفاژد بهارگه اشتر. لبیبی . و در لغت نامه ٔ اسدی بیتی از او برای کلمه ٔ غازه شاهد آمده است : شرطم نه آنکه تیر و کمان خواهد شرط آنکه سرمه خواهد با غازه .
ابوالحر. [ اَ بُل ْ ؟ ] (اِخ ) المدینی . نام یکی از بطالین . و از اخبار او کتابی کرده اند. (ابن الندیم ).