ابوراشد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوراشد. [ اَ ش ِ ] (ع اِ مرکب ) قرد. (المزهر). کپی . حمدونه . بوزینه . میمون .
ابوراشد. [ اَ ش ِ ] (اِخ ) او از عمار و از او عدی بن ثابت روایت کند.
ابوراشد. [ اَ ش ِ ] (اِخ ) الازدی عبدالرحمن بن عبد. صحابی است . او بزمان جاهلیت به ابومعاویه یا عبدالعزی بن معاویه معروف بود.