اتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتو. [ اَت ْوْ ] (ع مص ) عطا کردن : اَتا الرجل ؛ عطا کرد مرد. (منتهی الارب ). ◄ شتاب کردن شتر در سیر: اَتا البعیر. (منتهی الارب ). ◄ برگردانیدن شتر دست خود را در رفتار. ◄ پاره دادن و باج دادن . (منتهی الارب ). خراج دادن .(تاج المصادر بیهقی ). ◄ برآمدن بار نخل ودرخت . ◄ ظاهر شدن صلاح . ◄ بسیار گردیدن باران . (منتهی الارب ). ◄ آمدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). ◄ استقامت در سیر. ◄ (اِ) یک گشاد تیر. ◄ مرگ . ◄ سختی . ◄ شخص بزرگ . ◄ عطیة. (تاج العروس ). ◄ مَسْکه . کره .
اتو. [ اُ ] (اِ) تَله . فِر . آلتی که بدان کیسی و چین و نورد جامه راست کنند و پیش از این بجای آلت آهنین کنونی نیم خمی را بر جائی نصب کردندی و بزیرآتش افروختندی و جامه بر نیم خم کشیدندی و کلمه ٔ روسی اَوتوک از فارسی گرفته شده است . و آن با فعل کردن و زدن و کشیدن صرف شود و دردهای مفاصل موضع را با اُتو گرم کنند : مگر اطلس و صوف دارد مفاصل که داغ از اُتو کردنش بود واجب . نظام قاری . جامه ها سربسر از داغ اتو سوخته دل جز نپرداخته کرباس که خامست اینجا. نظام قاری . آن جامه ٔ اتوزده و آن صوف سربمهر اینجا نگر که داغ که و آنجا نشان کیست . نظام قاری . صوف و اطلس مینهند از عشق هم داغ اتو آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست . صائب . جامه هرچند، اتو بیشترست . ؟ در بعض لغت نامه ها اتو بضمتین و تشدید ثانی هم آمده بمعنی آرایشی معروف که بر جامه ها کنند. ♦ اتو کشیدن ؛ بمعنی خمیازه کشیدن و زبان برآورده رم کردن سگ نیز آمده است : چو سگ گرد آن کوی بو می کشم بیاد اُتوکش اتو می کشم . وحید.
اتو. [ اُ ت ُ ] (فرانسوی، پیشوند) در زبانهای اروپائی مزید مقدمی است بمعنی خود، بخودی خود. ◄ (اِ) مخفف اتومبیل .