واژه جو

اتیان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اتیان . [ اِت ْ ] (ع مص ) آمدن . (زوزنی ). ◄ آرمیدن با زن . ◄ بودن . ◄ آوردن . ♦ اتیان بمثل ؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را. ◄ کردن کاری را : به ترک شر و به اتیان خیر دارم امر همه مخالف امر است ترک و اتیانم . سوزنی . ◄ هلاک کردن . ◄ نزدیک رسیدن بلا یا دشمن کسی را. ◄ ارتکاب . ارتکاب ذنوب . ♦ اتیان البهائم ؛ مجازات این اتیان تعزیر است . (اصطلاح فقه ).

معنی اتیان | واژه جو