اجساد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجساد. [ اِ ] (ع مص ) رنگ کردن بزعفران و مانند آن . ◄ بتن ملصق گردانیدن جامه را. (منتهی الارب ).
اجساد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جَسَد. بدنها. جسمها. تن ها. ◄ در صناعت کیمیا عبارت از زر و سیم و آهن و مس و سُرب و رصاص (قلعی ) و خارصینی است و از آن رو آنها را اجساد گویند که چون آتش آنها را دریابد ثابت و مقاوم باشند، برخلاف ارواح . (مفاتیح خوارزمی ).
اجساد. [ اَ ] (ع اِ) (ذوات الَ ....) چهار برج قوس، حوت، جوزاء، سنبله ؛ یعنی چهار برج آخر هر فصل و آن را بروج مجسّده نیز گویند. (منتهی الارب ). و رجوع به ذوات الاجساد شود.