واژه جو

احباط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احباط. [ اِ ] (ع مص ) احباط ماء رکیة؛ رفتن آب چاه و بازنیامدن . (منتهی الارب ). ◄ احباط از فلان ؛ اعراض از او. (منتهی الارب ). ◄ باطل گردانیدن . باطل کردن عمل . (تاج المصادر). باطل کردن ثواب عمل : احبطه اﷲ؛ باطل گرداناد خدای او را.

معنی احباط | واژه جو