واژه جو

احتراب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احتراب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تحارُب . (زوزنی ). با یکدیگر جنگ کردن . محاربه . حراب . با یکدیگر حرب کردن . (تاج المصادر) (زوزنی ). با هم کارزار کردن . ◄ ربودن مال یکدیگر را.

معنی احتراب | واژه جو