احتضار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- حاضر شدن.<BR>۲- فرا رسیدن هنگام مرگ.<BR>۳- جان کندن.<BR>۴- شهری شدن، از سفر یا بیابان به شهر آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- حاضر شدن. ۲- فرا رسیدن هنگام مرگ. ۳- جان کندن. ۴- شهری شدن، از سفر یا بیابان به شهر آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتضار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حضور. (زوزنی ). حاضر شدن . (منتهی الارب ). ◄ حاضر شدن مرگ . (منتهی الارب ). ◄ شهری شدن مردم . ◄ دویدن فیل . ◄ دویدن اسب . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). ◄ از سفر بحضر آمدن . ◄ آفت به شیر خوردنی رسیدن . ♦ حال احتضار ؛ حال مردن . حال جان کندن میرنده .
مترادف و متضاد واژهدان
جانکندن، نزع حضور شهرنشینی
واژگان فارسی سره واژهدان
مرگ، دم مرگ بودن، جان دادن