احتفال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتفال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آراسته شدن . زینت گرفتن . (منتهی الارب ). ◄ احتفال ماء؛ گرد آمدن آب . ◄ احتفال وادی به سیل ؛ بسیار پر شدن آن . ◄ احتفال قوم ؛ گرد آمدن آنان . (منتهی الارب ). انجمن شدن . حفل . (زوزنی ). گرد آمدن مردمی بسیار در مجلسی . بزم کردن . ◄ احتفال فرس ؛ خود را مانده نمودن اسب بر سوار و هنوز قوه ٔ دویدن داشتن او. ◄ احتفال طریق ؛ پیدا و هویدا شدن راه . ◄ مبالغه . (منتهی الارب ). ◄ وضوح . ◄ نیک قیام کردن بکارها. (منتهی الارب ). حسن قیام به امور. ◄ باک داشتن .