احتقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتقان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) درد شکم گرفتن از بندآمدن بول . شاشبند شدن . شاشبند. حبس البول . ◄ احتباس مواد در تن . ◄ بازداشتن . ◄ نگاه داشتن . ◄ احتقنت الروضة؛ اشرفت جوانبها علی سرارها. (منتهی الارب ). ◄ حقنه کردن . اماله کردن . تنقیه کردن . ◄ خویشتن حقنه کردن . (زوزنی ). ◄ با داروی ریختنی با محقنه مداوا کردن . ◄ احتقان دم ؛ میل الدّم . غلبه ٔ دموی (اصطلاح طب ) . ◄ احتقان دم کسی ؛ بازداشتن از ریختن خون او : تا چون نائره ٔ غضب سلطان تسکین یافت بر آن مساکین رحمت کرد و به احتقان دماء ایشان اشارت فرمود. (جهانگشای جوینی ). ◄ احتقان رکودی (اصطلاح طب ) .