احتمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) حمل کردن.<BR>۲- (اِمص.) بردباری.<BR>۳- گمان بردن، حدس زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) حمل کردن. ۲- (اِمص.) بردباری. ۳- گمان بردن، حدس زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احتمال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بار برگرفتن . ◄ از کسی فروبردن . (تاج المصادر). از کسی فروخوردن . تحمل . بردباری . ناملایم از کسی برداشتن : شما حمیت هند و سند را دانسته اید و آنکه در وقت احتمال عار و شدت اضطرار از مرگ نترسند و از هلاک باک ندارند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ترک احسان خواجه اولیتر کاحتمال جفای بوّابان بتمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابان . سعدی . من صبر بیش از این نتوانم ز روی تو چند احتمال کوه توان بود کاه را. سعدی . ◄ قبول کردن . (مؤید الفضلاء). ◄ برده خریدن . ◄ احتمال صنیعة؛ بر گردن خود گرفتن و شکرکردن آن . ◄ برداشتن به سر و به پشت . ◄ ارتحال . از منزل برفتن . (زوزنی ). ◄ احتمال لون ؛ خشم گرفتن . برافروخته شدن . برتافتن . ◄ احتمال، اِتعاب نفس است در حسنات . (تعریفات ). ◄ آن است که تصور طرفین کافی برای نسبت نباشد بلکه ذهن در نسبت بین آن دو مردّد باشد، و مقصود از این امکان ذهنی است . (تعریفات ). ◄ تقلا در کاری . ◄ ظن . اِمکان . گمان کردن . (غیاث ) : احتمال عجز بر حق راندی جاهل و گیج و سفیهش خواندی . مولوی . ♦ احتمال دادن ؛ گمان بردن . ♦ احتمال داشتن ؛ احتمال رفتن . محتمل بودن . ♦ احتمال رفتن ؛ گمان رفتن . احتمال داشتن . محتمل بودن . ♦ احتمال کردن ؛ تحمل کردن . بردباری کردن : روز آدینه قائد بسلام خوارزمشاه آمد و مست بود، ناسزاها گفت و تهدیدها کرد، خوارزمشاه احتمال کرد. (تاریخ بیهقی ). چیزها گفت و کردکه اکفاء آن را احتمال نکنند تا بپادشاه چه رسد. (تاریخ بیهقی ). بدادم ناصبی را پاسخ حق نخواهم کرد زین بیش احتمالی . ناصرخسرو. ♦ احتمال کننده ؛ متحمل . ♦ احتمالی ؛ محتمل .
مترادف و متضاد واژهدان
حدس، ظن، گمان تردید، شک
فرهنگ طیفی واژهدان
شانس، امکان رویداد محتمل، دورنما، چشم انداز
واژگان فارسی سره واژهدان
گمانه، گمان بردگی، گمان، گرایند، شایمندی، شایدی، شوایی، بردباری