احساب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احساب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حسب . گوهرها. ◄ اقرباء : این مسئله در میان اصحاب واحساب خویش در شوری افکند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
احساب . [ اِ ] (ع مص ) بر بالش نشاندن . (منتهی الارب ). ◄ سیر خورانیدن . سیر نوشانیدن . (منتهی الارب ). ◄ پسند آمدن . (منتهی الارب ). ◄ دادن آنچه بدان خشنود شود. (منتهی الارب ). خرسند کردن . (تاج المصادر). ◄ بس کردن . ◄ بس شدن . بسنده آمدن . (تاج المصادر). کافی شدن .