اختیار فرمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختیار فرمودن . [ اِ ف َ دَ ] (مص مرکب ) اختیار کردن . برگزیدن . ترجیح دادن . رجحان نهادن : سموم وحشت غربت، بدان تنعم و ناز که داشتم بوطن، اختیار فرمودم . ظهیر فاریابی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختیار فرمودن . [ اِ ف َ دَ ] (مص مرکب ) اختیار کردن . برگزیدن . ترجیح دادن . رجحان نهادن : سموم وحشت غربت، بدان تنعم و ناز که داشتم بوطن، اختیار فرمودم . ظهیر فاریابی .