ادانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادانة. [ اِ ن َ ] (ع مص ) فرومایه و ضعیف گردانیدن . ◄ خسیس شدن : اُدین َ (مجهولاً)؛ خسیس و فرومایه گردید و ضعیف و سست شد. ◄ وام دادن . (تاج المصادر بیهقی ): ادنته ؛ وام دادم او را. (منتهی الارب ). ◄ وام گرفتن : ادان هو؛ وام گرفت .(منتهی الارب ). ◄ بمهلت چیزی خریدن و بهای آنرا وام دار شدن . تقول : منه ادنی عشرة دراهم . (منتهی الارب ). ◄ جزا دادن . (مؤید الفضلاء).
ادانه . [ ] (اِخ ) از شهرهای عیسوی نشین که در سال ٧٢٠ هَ . ق .بدست مصریان سوخت . رجوع به تاریخ مغول ص ٣٤٧ شود.