ادانوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ادانوش . [ اَ ] (اِخ ) نام مردی بود، مندارس (مدارس، فرهنگ سروری و در نسخه ای تدارس ) او را بعذرا فرستاد که بَرِ وی باش، عذرا چشم او بکند بخشم . (لغت فرس اسدی ). نام شخصی که برسالت و ایلچی گری پیش عذرا آمده بود و عذرا از قهر و خشم چشم او را به انگشت کند. (برهان قاطع) : بر او جست عذرا چو شیر نژند بزد دست وچشم ادانوش کند. عنصری (از شعوری ).