ارسال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ارسال . [ اِ ] (ع مص ) فرستادن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (غیاث ). گسیل کردن . گسی کردن . ایفاد. فارسیان، ارسال را بر تحفه و سوغات استعمال کنند. (غیاث از مصطلحات ) : شتاب کن در ارسال جواب این نبشته بسوی امیرالمؤمنین . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٤). ارسال نیازم همگی ناز تو رد کرد من خوب فرستادم و او خوب فرستاد. سالک یزدی . ◄ فرستادن به پیغام : ارسال رُسل . (منتهی الأرب ) نهفته بوسه به پیغام می کند ارسال نگینش را حجرالاسود از ره تعظیم . سنجر کاشی . ◄ فروهشتن . فروگذاشتن بخود. (منتهی الأرب ). ◄ رها کردن . (منتهی الأرب ). ◄ برگماشتن . ◄ بسیارآب کردن شیر. تسمیر. (تاج المصادربیهقی ). ◄ بسیارشیر گردیدن . (منتهی الأرب ). صاحب شیر شدن از مواشی خود. ◄ صاحب گله ها شدن . (منتهی الأرب ). ◄ زدن، چنانکه داستان را: ارسال مثل ؛ داستان زدن . مثل زدن . مثل آوردن . تمثل جستن . ضرب المثل . ◄ ارسال علق ؛ زالو انداختن . ◄ ارسال در حدیث ؛ آنست که اسناد نباشد، مثلاً راوی گوید: قال رسول اﷲ (ص ) و نگوید حدثنا فلان عن رسول اﷲ (ص ). (تعریفات جرجانی ). ♦ ارسال داشتن و ارسال کردن ؛ فرستادن .
ارسال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رَسَل . پاره های چیزی : جائت الخیل ارسالاً؛ ای قطیعاً قطیعاً. ◄ بندهای نی : زبُسّد بزرینه نی دردمید به ارسال نی داد دم را گذر. لوکری .