از بن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
از بن . [ اَ ب ُ ] (حرف اضافه + اسم، ق مرکب ) از بیخ . ازریشه . از اصل . ◄ اصلاً. هیچ : از آن رنگ و آن بازوی و فر و چهر فرومانده بد دختر از وی بمهر همی دید کش فر و برز شهی است ولیکن ندانستش از بن که کیست . اسدی . ♦ از بن برآوردن نهال ؛ از بیخ برکندن آنرا. (آنندراج ). اجتلاف . (منتهی الارب ). ♦ ازبن برکندن ؛ اجتیاح . جوح . اجتثاث . جث . تقلیع.استئصال . اصطلام . احتفان . اخترام . تخرم . ایعاب . (تاج المصادر بیهقی ). اجذار. (منتهی الارب ). تجذیر. اسحات . جلف . (تاج المصادر بیهقی ). استباحة. و رجوع به ترکیب ((از بیخ برانداختن )) ذیل از بیخ شود. ♦ از بن برکنده شدن ؛ انقعاث . انقعار. (تاج المصادر بیهقی ). استحناک . (منتهی الارب ). ♦ از بن برکنده شده ؛ مجتث ّ.