ازدواج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ دِ) [ ع. ] (مص م.) زن گرفتن، شوهر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ دِ) [ ع. ] (مص م.) زن گرفتن، شوهر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازدواج . [ اِ دِ ] (ع مص ) جفت گرفتن . زن کردن . شوهر کردن . با یکدیگر جفت و قرین شدن . با هم جفت شدن . مزاوجه . (تاج المصادر بیهقی ). زواج . زناشوئی . ◄ جفت کردن . تزویج . با هم جفت کردن مرد و زن را. (غیاث اللغات ). و رجوع به نکاح شود. ◄ (اصطلاح علوم ) تنظیم اشیاء است دو بدو، مانند چرخها و ستونها و غیره . ◄ در الکتریسیته، عمل اتحاد و الحاق دو یا چندین مولد برق مانند عناصر پیل، آکومولاترها و ماشینهای برقی را ازدواج گویند. ◄ پیوند کردن . جفت ساختن : خاک را بر سر زنی سر نشکند آب را بر بر زنی بر نشکند گر تو میخواهی که سر را بشکنی آب را و خاک را برهم زنی حکمتی که حق نمود از ازدواج گشت حاصل از نیاز و از لجاج باشد آنگه ازدواجات دگر لاسمع اذن و لاعین بصر. مولوی . ♦ ازدواج کردن ؛ زن کردن . شوهر کردن . مزاوجت کردن . ♦ ازدواج کلام ؛ شباهت کلام بیکدیگر. در اصطلاح نام صنعتی که در آخر ابیات دو لفظ متشابه الاَّخر یا دو لفظ متحداللفظ و المعنی آرند، چنانکه درین شعر : ای ز لعل آتشینت در دل گلنار نار غیر دل بردن نداری ای بت مکار کار. (از غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
پیوند، تزویج، زناشویی، عروسی، مزاوجت، مواصلت، نکاح، وصلت (متضاد: طلاق)
فرهنگ طیفی واژهدان
وصلت، زناشویی، عروسی، امر خیر، نکاح، عقد، زندگی مشترک قباله ازدواج، عقدنامه
واژگان فارسی سره واژهدان
همسرگیری، شوهر کردن، زناشویی، زن گرفتن، پیوند زناشویی