ازرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ازرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن احمدبن محمدبن الولیدبن عقبةبن الازرق . یکی از اصحاب اخبار و سیر. و کتاب مکه و اخبار و کوهها و اودیه ٔآن از اوست . (ابن الندیم ). کنیه ٔ او ابوالولید و نام و نسب ازرق، عثمان بن الحارث بن ابی شیمربن عمروبن عوف ... است . سمعانی گوید: وی حفید ابی محمد احمدبن الولید (سابق الذکر) است . او کتاب اخبار مکه را بنیکوترین وجه تصنیف کرده است و از جد خویش و محمدبن یحیی بن ابی عمل العدنی و جز ایشان روایت کند و از او ابومحمد اسحاق بن احمدبن نافع الخزاعی روایت کند. وفات او در دویست و... است . (انساب سمعانی ). و او راست : کتاب مکه و اخبارها و جبالها و اودیتها و آن کتابی بزرگ است . وفات او بقول مؤلف دیوان الاسلام سال ٢٠٤ هَ . ق . است و بقول مؤلف کشف الظنون سال ٢٢٣. تألیف وی بنام ((اخبار مکة و ماجاء فیها من الاَّثار)) ضمن مجموعه ٔ تواریخ مکه المشرفة بسعی فردیناند ووستنفلد در چهار جزء به سال ١٨٥٨ م . بطبع رسیده است . (از معجم المطبوعات ). و رجوع بالاعلام زرکلی و محمدبن عبداﷲ... شود.
ازرقی . [ اَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به ازرق : هفت چرخ ازرقی در رق اوست پیک ماه اندر تب ودر دق اوست . مولوی . ◄ (اِخ ) یکتن از پیروان ابی راشد نافعبن ازرق . ج، ازارقه . رجوع به ازارقه و انساب سمعانی (کلمه ٔ ازرقی ) شود.
ازرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) محمدبن عبدالکریم مکنی به ابی الولید. رجوع به محمدبن عبدالکریم ... شود.