واژه جو

ازگلدی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ازگلدی . [ اُ گ َ ] (ترکی، ص مرکب ) (از: اُز، خود + گلدی، آمد) دشنامی است که زنان بزنی بی سروپا گویند. بی پدر و مادر. خسیس . فرومایه . بی اصل .

معنی ازگلدی | واژه جو