اساسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اساسة. [ اِ س َ ] (ع مص ) سوس یعنی پت و شپشه افتادن . کرمک درافتادن در چیزی . (منتهی الارب ). شپشه درافتادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شپشه درافتادن گندم و برنج را. کرم درافتادن پشم را. ◄ بسیارکنه شدن گوسپند. (منتهی الارب ). شپشه شدن گوسفند. (تاج المصادر بیهقی ).
اساسه . [ اَ / اِ س َ / س ِ ] (اِ) نگریستن به گوشه ٔ چشم و واپس دیدن . (برهان ) (سروری ) (مؤید الفضلاء) (جهانگیری ). ◄ سامان و جمعیت بسیار. (برهان ).