استادگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استادگی . [ اِ دَ / دِ ] (حامص ) ایستادگی . ثبات قدم . پایداری . مقاومت . بجد گرفتن کاری را. مواظبت کردن : خوش بجد استادگی در منع جانان میکند پاسبان سخت جان، تأثیر میخ پرده است . تأثیر. لطف کن تا بنده در خدمت کند استادگی دست چربی میکند ثابت قدم، تصویر را. اثر. ◄ توقف و اهمال : می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرد این قدر استادگی ای ابر دریادل چرا. صائب .