استری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استری . [ اَ ت َ ] (حامص ) چموشی . ♦ استری کردن ؛ چموشی کردن . توسنی کردن . بدقلقی کردن : آید هر آنکه با تو کند استری بفعل در هاون هوان بضرورت چو استرنگ . سوزنی .
استری . [ اِ ] (اِخ ) قصبه ایست در خطه ٔ گالیسی در ٦٥ هزارگزی جنوب لمبرگ در ساحل نهر استری .