واژه جو

استقدام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استقدام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در پیش شدن خواستن .(زوزنی ). ◄ در پیش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). پیش درآمدن . استقبال کردن . (غیاث ): و لکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون . (قرآن ٣٤/٧). ◄ بسیار پیشی و دلیری کردن .

معنی استقدام | واژه جو