واژه جو

استلانة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استلانة. [ اِ ت ِ ن َ ] (ع مص ) استلانت . نرم شمردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). نرم یافتن . (منتهی الارب ). ◄ نرم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نرم گردانیدن : و چون همت پادشاهانه ٔ او بر استذلال صعاب یاغیان و استلانت رقاب باغیان مصروف بود... (جهانگشای جوینی ). و باز آنک بکرات رسل به استلانت او میرفت . (جهانگشای جوینی ).

معنی استلانة | واژه جو