اسفهسالار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسفهسالار. [ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن کورنکیج . از سرداران مخالف قابوس بن وشمگیر که در جنگ با وی اسیر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٦).
اسفهسالار. [ اِ ف َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) سِفَهْسالار. سپهسالار. سپاه سالار. سردار : خالد بمدینه اندر آمد بر جمازه نشسته و قبائی کرباسین سیاه پوشیده و در زیر آن زره و شمشیری حمایل کرده و عمامه ٔ سرخ بر سر بسته و دو تیر بعمامه اندر زده چنانکه اسفهسالاران و مبارزان [ را ] بود در عرب . (ترجمه ٔطبری بلعمی ). از آن اسفهسالاران که ابوبکر فرستاده بود یکی حذیفةبن محصن که او را بعمان فرستاده بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). پس معاذ و مسلمانان را خبر آمد که قیس اسفهسالار اسود است . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). للیانوس را اسفهسالاری بود نام او یوسانوس . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٠). و آن اسفهسالار را که او را از حال جاسوس خبر داده بود هدیه فرستاد [ شاپور ]. (فارسنامه ٔابن البلخی ص ٧١). پسر علمدار که اسفهسالار سمرقند بود بتعصب منتصر برخاست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٣١).