اسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسل . [ اَ س َ ] (ع اِ) نیزه . ◄ تیر. ◄ خار خرمابن . ◄ هرچه تیز باشد از شمشیر و کارد و مانند آن . ◄ نباتی بسیارشاخ که در آب ایستاده روید و از آن بوریا سازند. دوخ . (منتهی الارب ). نی باشد که با آن حصیر و غربال کنند. ◄ اسل بفتح اول و ثانی بلغت عربی اسم نباتیست که از آن حصیر میبافند و در کنار آبها و زمین آبدار میروید و نر و ماده میباشد، نررا کولان نامند. و دانه ٔ او سیاه مایل باستداره و بزرگ تر از تخم ماده و گیاه او خشن و سطبرتر از ماده و هر دو را مزاج مرکب از برودت غالب و حرارت قلیل و محلل ورمها و ضماد او جهت استسقا و مالیخولیا و خاکستربیخ او قاطع نزف الدّم جمیع اعضا و محلل خنازیر و جهت حکه نافع و ثمره ٔ ریزه ٔ او بقدر سه درهم با شراب جهت اسهال و نزف الدّم و با قوّه ٔ مدرّه و ضماد برگهای تازه ٔ متصل به بیخ او جهت گزیدن هوام و رتیلا نافع وثمر نوع غلیظ او بغایت منوم و تا پنج درهم او مورث سبات و مصلحش کلنگبین عسلی و فلافلی و حصیر دقیق او که ماده است جهت ابدان قویه و مستسقی و غلیظ او جهت ابدان یابسه مفید است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع بتذکره ٔ ضریر انطاکی ج ١ص ٤٤ و رجوع به نمص (ضرب من الاسل ) شود. دیس . سمار . کولان . سخونوس الاَّجامی . و نوعی از آن را اُقسی خونس و نوع دیگر را اولوسخونس نامند.
اسل . [ اَ س َ ] (اِخ ) موضعی در کرمزد (سوادکوه مازندران ). (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص ١١٦ بخش انگلیسی ).
اسل . [ اُ ل ُ ] (اِخ ) اسلو. نام قدیمی که در ١٩٢٤م . مجدداً برای کریستیانیا پایتخت نروژ اتخاذ شد و آن در خلیج متشکل از (سکاگِراک ) واقع است و ٢٥٠٠٠٠ سکنه دارد و تجارت آن بارونق است .