اشاحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشاحة. [ اِ ح َ ] (ع مص ) گیاه شیح رویانیدن (چنانکه زمین ): اشاحت الارض . (منتهی الارب ) . ◄ پرهیز کردن . (منتهی الارب ). پرهیزیدن . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). حذر کردن . ◄ جد کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). کوشیدن در امری . کوشش کردن در کار و دوام کردن بر آن : اشاح علی الشی ٔ. (منتهی الارب ). ◄ فروهشتن دُم را (چنانکه اسب ): اشاح الفرس بذنبه . و بالمهملة ایضاً، او هو الصواب . (منتهی الارب ). ◄ اعراض کردن : اشاح بوجهه . (منتهی الارب ).