اشتیاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) شوق داشتن، میل داشتن.<BR>۲- (اِمص.) آرزومندی. جِ شوق.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شوق داشتن، میل داشتن. ۲- (اِمص.) آرزومندی. جِ شوق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتیاق . [ اِ ] (ع مص ) آرزومند چیزی شدن . یقال : اشتاقه و اشتاق الیه . (منتهی الارب ). آرزو. آرزومندی . میل . شوق . رغبت بسیار. بویه . شیفتگی . دلبستگی به کسی : حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ١٤٤)
واژگان فارسی سره واژهدان
نیازمندیها، آرزومندی
شیفتگی، شور، آرزومندی