اشماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشماس . [ اِ ] (ع مص ) آفتاب ناک شدن روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اشماس روز؛ پیدا بودن خورشید در آن . (از المنجد). به آفتاب شدن روز. (زوزنی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشماس . [ اِ ] (ع مص ) آفتاب ناک شدن روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اشماس روز؛ پیدا بودن خورشید در آن . (از المنجد). به آفتاب شدن روز. (زوزنی ).